یکی از علاقه مندی های عجیبم تو ادبیات داستان های سمبلیک قدیمیه که خیلی وقتها هم میک سنس نمیکنه. خیلیها این علاقه مو درک نمیکنن اصلا. 
امروز حکایت آصلی و کرم و خوندم.
شاه اصفهان بچه دار نمیشده، از کشیشی که اونم بچه دار نمیشده کمک خواسته. به دستور کشیش دو تا درخت سیب کاشتن. درخت شاه شکوفه میزنه و یه سیب به بار میاره. همسر شاه و کشیش سیب و نصف میکنن و تصمیم میگیرن اگر بچه دار شدن بچه هاشون باهم ازدواج کنن.
از همسر شاه کرم متولد میشه و از همسر کشیش آصلی.
بچه ها بزرگ میشن و کشیش نمیخواد دخترشو با یه پسر مسلمون ازدواج کنه. بالاخره بعد از 11 سال کرم آصلی رو به دست میاره و باهاش ازدواج میکنه.
کشیش پیراهنی رو طلسم میکنه و شب عروسی بهش هدیه میده. بعد از عروسی کرم سعی میکنه دکمه های لباس و باز کنه، ولی دکمه ها هربار بلافاصله بسته میشن.
انقدر این کار تکرار میشه که کرم آه سوزانی میکشه که از سوزش ریه ش آتیش میگیره.
آصلی براش آب میاره ولی افاقه نمیکنه. کرم میسوزه و آتیشش زلف آصلی رم میگیره و هر دو باهم میسوزن.
اگه ترکی بلدید آواز یانیخ کرم و پیدا کنید و گوش کنید و لذت ببرید.(مخصوصا از ثانیه 5:40 به بعد)
*
ائلین قیزی گلیپ سنه یار اولماز
واریپ قاپیسینا کول اولمایینجا...
برچسب:
نویسنده: الینا اکبریپور