خرید بک لینک

چند روز پیش روی کاغذ هایA4 ام که اینطوری (WWW) به هم چسبیدن چند تا قانون برای خودم نوشتم. چند تا قانون برای روابط اجتماعی و تغذیه و بلا بلا.

یه چند تایی شو تو هفته ای که گذشت خیلی خوب استفاده کردم.

تصمیم گرفته بودم با آدمها هرچقد هم به نظرم طفلکی و خوب بیان سریع و زیاد صمیمی نشم. چند روز پیش یکی ازدوستهای تقریبا جدیدم گفت که سرما خورده و حالش خوب نیست. ساقی کلاسیک قطعا شب برای شام سوپ درست میکرد و بهش میگفت بیاد ببره. ولی تصمیم گرفتم که کاری نکنم. بهش توصیه کردم مایعات گرم بنوشه. همین.

همینطور تصمیم گرفته بودم از کلماتم بیشتر استفاده کنم. با آدمها با کلمات ارتباط برقرار کنم. اگه چیزی خوشحال یا ناراحتم میکنم خیلی ساده و با کلمات بیانش کنم. میدونم خیلی کلیشه به نظر میرسه ولی واقعا مهم و تاثیرگذاره. کلیشه ها بیخود کلیشه نشدن. دیروز با یکی از دوستهایی که عموما تلفنی صحبت میکنم صحبت کردم و وقتی داشت توضیح میداد که چرا قبلا فلان کارو کردم گفتم که در کمال احترام حرفش به نظرم بهونه ست و دلیلش و نمیپذیرم. همینطور بهش گفتم که معذرت میخوام اگه ناراحتش میکنم ولی از فلان واژه و فلان واژه استفاده میکنه خوشم نمیاد.

هرچند که به نظر تغییرات مثبتی هستن و نوشتم که یادم نره، ولی چقدر حیفه ساقی های دنیا میفهمن باید مرزهای مهربونی و اعتمادشونو به خودشون نزدیکتر کنند...

*

این چند روز خوب ولی دردناک بود. خیلی دردناک.در حد مسکن های پی در پی. در حد نهاری که نصفه رها کنی و نتونی باقی شو بخوری. به قدری مستغرق هورمونم که با چند تا صحنه خیلی معمولی از سریالی که بارها دیدم نشستم و چیکه چیکه گریه کردم.

بیچاره دانشجوهام. از صبح کسی بالای C نگرفته ازم. کلی لیچار بار همشون کردم.... باید بعدا با عطوفت بیشتری نمرات و ثبت کنم.

راستی چقدر عجیب و زنونه ست این درد. چقدر با همه دردهای دنیا متفاوته. طوری که گرفتار میکنه بدنتو. هیچوقت معلوم نیست منشاش کجاست یه چی میخواد ازت. انگار در هم میپیچه آدمو. گرمایی که تسخیرت میکنه اما شبیه تب نیست.


برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 8:29

صفحه بندی