پس از باران
-
تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 19:01
جمعه 29 تیر 1397 ساعت 19:58 دیشب دو ساعت زیر بارون قدم زدم. خوشحال بودم که هوا انقدر خنک شده بتونم هودی بپوشم. نون خریدم و یه برگر مکدونالد و زیر بارون گاز زدم تا خونه. استادم رفته سفر و آخر هفته د
کوچ کنیم؟
-
تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 19:01
جمعه 5 مرداد 1397 ساعت 00:52 تصمیم گرفتم از بلاگ اسکای مهاجرت کنم به وردپرس! به چند دلیل:1. نا امنه. کامنت ها رو سانسور میکنه! بازدید های مشکوک فله ای میشه گاهی. ماه قبل تو یه روز تمام پست ها
ای کاش آدمی، آرشیوش را، همچون بنفشهها...
-
تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 19:01
خب... با اکثریت آرا قرار شد که کوچ کنیم بریم وردپرس. :)این آدرس جدیده:saaghism.wordpress.com(فقط ساقیسمش یه a بیشتر داره!)یه حسنی که داره اینه که خبرنامه ایمیلی داره. میتونید عضوش بشید و پست های جدید واستون ایمیل شه. :)اگه سختتون بود هم ممنونم که تا حالا نوشته های منو خوندید. وبلاگ نویسی رو دقیقا بخ...
دفتر واقعه
-
تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 7:38
خیلی چیز عجیبیه حافظه آدمی!چیزایی رو یادت میره که حاضر بودی قسم بخوری عمرا یادت نمیره!کانال یه سری وبلاگ نویس و تو تلگرام دنبال میکنم، یکیشون امروز از یه دفتر عکس گذاشته بود که توش یه بند شعر نوشته، هشتگ زده بود #حبیب و نوشته بود گاهی تو دفتر کاهی ازین چیزها براش مینویسم.یادم افتاد یه زمانی ما هم یه...
Orhan İSTANBUL'U DİNLİYOR
-
تاریخ: 1396/7/26 ساعت: 18:10
İstanbul'u dinliyorum, gözlerim kapalıÖnce hafiften bir rüzgar esiyorYavaş yavaş sallanıyorYapraklar, ağaçlardaUzaklarda, çok uzaklardaSucuların hiç durmayan çıngıraklarıİstanbul'u dinliyorum, gözlerim kapalıİstanbul'u dinliyorum, gözlerim kapalıKuşl
ساقی شناسی
-
تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 8:29
دلیل اینکه من اینجا هرروز راس 12 نهار میخورم این نیست که صبح زود بیدار شدم یا گشنه م میشه به موقع.اینم نیست که تابع جمعم. یا اینکه خیلی آدم با برنامه ای هستم.دلیلش اینه که بقیه ساعت دوازده نهارهاشونو گرم میکنن و آزمایشگاه پر میشه از بوهای خوشمزه و من حتی اگه 11 صبحونه خورده باشم گشنه م میشه.
زوج های دوست داشتنی
-
تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 8:29
خانم ک و آقای ح یک زوج ایرانی هستن. دو فرزند دارند و فرزند بزرگترشان اخیرا دانشجو شده. خانم ک پزشک خانواده است و آقای ح مهندس است و ته لهجه بامزه شمالی دارد (جزئیات شغلش را نمیدانم).خانم ک از دوران قبل مهاجرت تعریف میکرد. زمانی که خودش تهران بود و همسرش جنوب کشور کار میکرد. میگفت" ح آخر هفته برگشته ...
وبلاگ نویس دردناک مستغرق
-
تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 8:29
چند روز پیش روی کاغذ هایA4 ام که اینطوری (WWW) به هم چسبیدن چند تا قانون برای خودم نوشتم. چند تا قانون برای روابط اجتماعی و تغذیه و بلا بلا. یه چند تایی شو تو هفته ای که گذشت خیلی خوب استفاده کردم. تصمیم گرفته بودم با آدمها هرچقد هم به نظرم طفلکی و خوب بیان سریع و زیاد صمیمی نشم. چند روز پیش یکی ازد...
آصلی و کرم
-
تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 8:29
یکی از علاقه مندی های عجیبم تو ادبیات داستان های سمبلیک قدیمیه که خیلی وقتها هم میک سنس نمیکنه. خیلیها این علاقه مو درک نمیکنن اصلا. امروز حکایت آصلی و کرم و خوندم.شاه اصفهان بچه دار نمیشده، از کشیشی که اونم بچه دار نمیشده کمک خواسته. به دستور کشیش دو تا درخت سیب کاشتن. درخت شاه شکوفه میزنه و یه سیب...
Tameshiwari
-
تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 8:29
بچه که بودم کلاس کاراته میرفتم. مربی مون مرد چهارشونه قدبلندی بود که همکار پدرم بود. همیشه بخشی از کلاس به شوآف هاش اختصاص داشت. یا شکستن سنگ و اجسام سخت با دست و آرنج و ... بود یا کیسه بوکس و سرعتی یا قدرتی به باد مشت و لگد گرفتن. یکی از حرفهایی که همیشه میزد این بود که اینکه من این سنگ ها رو با یه...
وبلاگ نویس دارد میمیرد ایراخ جاننان و هنوز به خانه نرسیده
-
تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 1:18
وبلاگ نویس از دوران طفولیت دست به شکایتش خوب بود.یک بار وقتی کلاس دوم ابتدایی بود برای کلاس پنجمی ها که پول خودش و همکلاسی هایش را به اسم فلان مسابقه گرفته بودند و نمیدادند شکایت نامه رسمی نوشت و جوهر پیدا کرد و از بچه های کلاس خواست انگشت بزنند و بعد شکایت را شخصا به خانم مدیر تحویل داد. (بیشتر بچه...
پاییز جانم
-
تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 1:18
برگشتم سر خونه زندگی خودم و یهو افتادم بغل پاییز.همیشه تا پاییز میرسه حالم خوب میشه. با وجود خستگی و جت لگ خیلی پر انرژی و شادم این روزا. هوا خنکه و گاهی بارون ریز نم نمی میباره و زمین پر برگ نارنجیه تو کمپس. خیلی حال خوبیه. بوس به زندگی.*دیروز با علی رفتیم مک دونالد. همسرش همزمان با من رفت ایران و ...
به چشمهایتان رحم کنید گاهی
-
تاریخ: 1396/6/24 ساعت: 8:34
دیروز تصادفا یه کانال افتضاح پیدا کردم که کلی ویدیوهای خشن داشت. مثلا عکسها و ویدیوهای خودکشی آدمهای مختلف. از سر کنجکاوی نشستم و همه رو دیدم. یکیشون ویدیوی یه مرد کچل با یه چهره رنگ پریده بود که میومد و مینشست روبروی دوربین و یه اسلحه رو برمیداشت و با یه حالت مضطرب میذاشت دهنش و شلیک میکرد. مغزش می...
استروژن هایم دارند با متانت میرقصند
-
تاریخ: 1396/6/24 ساعت: 8:34
قبل اومدن یه مقداری از پس اندازمو برداشتم که اگه خواستم اینجا باهاش چیزی برای خودم بگیرم دستم باز باشه. تصمیم خیلی خوبی بود. امروز رفتم بیرون و کلی چیزهای خوشگل ایرانی طور گرفتم با خودم ببرم. یه کیف چرم گرفته بودم که لپتاپم توش خوب جا نمی شد، رفتم عوضش کردم یکم بزرگترشو گرفتم. بعد یه سری خرید های خر...
روزهای غریبانه ات در ایران چگونه گذشت
-
تاریخ: 1396/6/16 ساعت: 0:57
استرس پروپوزالم داره روز به روز بیشتر میشه. من همیشه آدمی بودم که کارهامو به تعویق مینداختم، ولی هوشمندانه. یعنی تا آخرین لحظه ممکن واقعا شروع نمیکردم به کار ولی بعدش به هر زحمتی که بود به موقع تحویلش میدادم و حرفمو بی اعتبار نمیکردم. حالا منم و 15 صفحه پروپوزالی که بهش فک کردم ولی عملا جدی شروع به ...
روز یوخولوخ گندیده
-
تاریخ: 1396/6/16 ساعت: 0:57
روز خوبی نیست. احتیاج دارم که مقدار کثیری غر بزنم. از آنجایی که بوی فرند شولدری ندارم تو کرای آن، برای شما غر میزنم. * از صبح اتاقم بوی گند میداد. چند بار نجره های دو طرف خونه رو چک کردم که ببینم شاید به جایی چاه فاضلابی گرفته... عاملش کشف نشد. سر ظهر یادم افتاد بابا دیروز یه تیکه خیلی گوشت یوخولوخ ...
ازین تکیه گاه ها
-
تاریخ: 1396/6/16 ساعت: 0:57
خانم نون و آقای میم هم آدم های خوبی ان، هم زن و شوهر دوست داشتنی هستن و هم پدر و مادر بی نظیری ان. انسانیت و مهربونی رو میشه از لحن و حرکاتشون خوند. این وبلاگ و نمیخونن و برای همین این حرفهام از هر آثاری از تملق خالیه. یه بار باهاشون رفتیم ساحل. چون چند تا مهمون داشتن دو تا ماشین برده بودن. موقع ورو...
امروز شاد نیستم
-
تاریخ: 1396/6/9 ساعت: 14:29
یه جوری ام. انگار روحم خاملاماخ شده باشه. ساعت 12 ظهره و خوابم میاد. چشمام خسته ن. دلم کمی برای خونه خودم تنگ شده ولی حس عجیبیه وقتی فک میکنم هیچکس تو اون شهر دلش برای من تنگ نیست حالا. کمی هم احساس تنهایی دارم... کمی هم نگران کارهای نکرده ام. دیروز رفتم 9 تا تی شرت و یه شلوار لی گرفتم که با خودم بب...
بلاگر مشتش را بست و با انگشت شصتش زمین را نشان داد
-
تاریخ: 1396/6/9 ساعت: 14:29
اینترنت خونه پدری های وبه. از سرعت افتضاح و پشتیبانی پرتوقع و بی ادب و قوانین مسخره شون واقعا خسته شدم. پینگ میکنم تایم اوت میشه. زمان متوسطش بالای سه ثانیه میاد. سرعت دانلودشون افتضاح شده.با اینترنت 16 مگ با سرعت 50 کیلو بر ثانیه دانلود میکنم! یه چیزی به اسم فشفشه دارن که یه حجم مشخصی رو تو یه زمان...
آی نسیم سحری، هاگ می
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 17:49
پرواز دومم تاخیر داشت و همه چمدونها رو بار هواپیما نکردن و معلوم نیست مال من جز اونها بوده یا نه. تو فرودگاه به این بزرگی یه نفر نیست که جوابگو باشه. حداقل دوساعتی باید اینجا منتظر باشم. همه جا پره از بچه هایی که گریه میکنن و و دل م میخواد برم آرومشون کنم و پدر و مادرهای بیشعوری که حرصمو درمیارن! دی...