پرواز دومم تاخیر داشت و همه چمدونها رو بار هواپیما نکردن و معلوم نیست مال من جز اونها بوده یا نه. تو فرودگاه به این بزرگی یه نفر نیست که جوابگو باشه.
حداقل دوساعتی باید اینجا منتظر باشم. همه جا پره از بچه هایی که گریه میکنن و و دل م میخواد برم آرومشون کنم و پدر و مادرهای بیشعوری که حرصمو درمیارن!
دیروز یه idiot بچه نوزادشو از بغلش انداخت زمین! بچه نفسش درنمیومد اول. دلم میخواست برم بزنم تو سرش. :|
یه پدر و مادر ایرانی که سر تا پای خانومه طلا و جواهر بود و چند تا کیف گنده گوچی و غیره و ذلک از فرودگاه خرید کرده بودن و به زور انگلیسی حرف میزدن دو تا بچه کوچیک (در حد ۳ و ۵ ساله) پیششون بود. بچه ها کری آن و اینور و اونور میکشیدن ولی در کل آروم و ساکت بودن. کل مدتی که نزدیکشون بودن مکالمه پدر ک مادر اینجوری بود. "پارسا رو ببین چه دم درآورده! باید آدمش کنم" "برو بزن تو گوش اون یا من میرم میزنم تو گوشش جلو همه گریه کنه". :|||| دلم میخواست بگم شانس آوردین این مزخرفاتو به انگلیسی نمیگید همینجا یکی بشنوه زنگ بزنه سوشال سرویس...
خیلی خسته م... راست میگن که پروازهای اینوری خیلی خسته کننده تره... با خورشید رقابت میکنیم و بیشتر روزه تا شب.
دیگه بعد این با این هواپیمایی هیچ جا نمیرم.