خرید بک لینک

خانم ک و آقای ح یک زوج ایرانی هستن. دو فرزند دارند و فرزند بزرگترشان اخیرا دانشجو شده. خانم ک پزشک خانواده است و آقای ح مهندس است و ته لهجه بامزه شمالی دارد (جزئیات شغلش را نمیدانم).

خانم ک از دوران قبل مهاجرت تعریف میکرد. زمانی که خودش تهران بود و همسرش جنوب کشور کار میکرد. میگفت" ح آخر هفته برگشته بود سری به ما بزنه. قرار بود شنبه دوباره برگرده سر کار." میگفت "چند بار اصرار کردم بهش که نرو. اصلا نمیخوام اون پولو! بمون پیشمون." هربار گفت "پروژه پیش نمیره اگه نرم. مجبورم عزیزم..."

میگفت "رسید به شبی که صبح ساعت چهار پرواز داشت. تا ساعت دو بیدار موندم و وقتی مطمئن شدم خوابش گرفته، یواشکی پاشدم و همه درها رو قفل کردم و کلید و قایم کردم و گرفتم خوابیدم."

خلاصه اینکه ح آقا دو و نیم بیدار شده و به سر و صدا در به در دنبال کلید گشته. دست آخر مجبور شده ک خانم را بیدار کند و خواهش کند که کلید را پیدا کند تا از پروازش جا نماند.

ک میگفت "خودم و به خواب زدم و گفتم من چه میدونم کلید کجاست! منو بیدار نکن دیگه."

ح آقا گشته و گشته و کلید را پیدا کرده. ک میگفت، تا دیدم کلید پیدا شد پاشدم و روی تخت نشستم و گفتم "نرو ح..." گفت "عزیزم... باید برم!"

میگفت "فک نمیکرد من انقد خر باشم که کلید و قایم کرده باشم. رفتم پایین و چسبیدم به پاش و گفتم نمیذارم پاتو ازین خونه بیرون بذاری"

ح آقا پروازش را از دست داده بود آن شب.

چند نفری خندیدند و بعد همه شروع کردند برای به قول خودش "خریت" جوانی اش دست زدند.

*

کاش جای این خریت های از ته دل توی زندگی مان خالی نباشد. ناخوانده نقش مقصود، کار جهانمان سر نیاید یک وقت...1

1عاشق شو ار نه روزی، کار جهان سر آید / ناخوانده نقش مقصود، از کارگاه هستی (حافظ)


برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 8:29

صفحه بندی