سفید رنگ صلح است- چه میزتحریر ساقی باشد، چه شورت جِری* روی نخ دندان - تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 22:23
1. تو بگو آخه تو اتوبوس هم سیگار میکشن؟ اونم اتوبوس بین شهری. یه دختر و پسر بودن، نشسته بودن ردیف اول و سیگار می کشیدن. یکم  تحمل کردم ولی بعد از بوش بدم اومد  و بهشون گفتم اتوبوس جای سیگار کشیدن نیست، اگه پلیس ببینه هم جریمه میکنه. متوجه شدم که ایرانی
ساقی شناسان بشتابید - تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 22:23
خیلی وقته این لینک های حرفتو ناشناس به من بزن مد شده. با اینکه تو چند تا شبکه اجتماعی فعالم تا حالا جایی لینکشو نذاشتم. به نظرم دوستهای وبلاگی فرق دارن.ده ساله که وبلاگ نویس هستم و از تابستون 94 اینجا مینویسم. همیشه خواننده های خاموشم از خواننده های روشنم بیشتربودن. مقدمه چینی بیشتر از اینم نمیاد..
ساقی دارد اینترستد می شود - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 1:14
همیشه گفتم... زندگی گاهی وقتا سورپرایزت میکنه در مورد چیزهایی که میخوای. مدتهای زیادی میشینی و تصمیم میگیری که آدمی که ممکنه در موردش حتی ذره ای اینترستد باشی این ویژگی ها رو داره. بعد مثل اینکه تو یه رستوران ایتالیایی پیشنهاد سرآشپز و سفارش داده باشی و غذای هندی جلوت گذاشته باشن و مزه شو دوست داشت
شانس شرودینگر - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 1:46
پریروز کلی خرید خونه و سوغاتی دستم بود. از جمله یه کیسه برنج. رفتم اون سمت خیابون و منتظر اتوبوس شدم. خواستم ده دقیقه بیشتر وانستم که اتوبوسی که از جلوی خونه میگذره رو بگیرم، با اولین اتوبوسی که اومد رفتم که تا یه چهارراه نزدیک خونه برم و اونجا خط عوض کنم. مشغول تکست زدن به یکی از بچه ها بودم که
به روایت یک شاهد عینی - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 1:46
دخترک سر تا پا لاجوردی شده بود از نگرانی. گریه کرده بود. سردرد کشیده بود. زیر پتو رفته بود و زل زده بود به فیلم روی تلوزیون. قرص مسکن خورده بود. نهارش را سرد خورده بود. مست شده بود. سعی کرده بود سیگار بکشد ولی بلد نشده بود. دوش گرفته بود. دخترک هزار بار به او زنگ زده و پیغامی فرستاده بود که شرایط
Like a tunnel that you follow to a tunnel of its own - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 1:46
Keys that jingle in your pocket Words that jangle in your head Why did summer go so quickly? Was that something that you said? Is that sound of distant drumming or just fingers of your hand? Half-remembered names and faces But to whom do they belong? When you knew that it was over You were suddenly ...
Ben ardımda yaş bıraktım... - تاریخ: 1396/4/1 ساعت: 9:38
قصه ماهاست. به نظرم هیچ ترانه ای به اندازه این مهاجرت و خوب توصیف نمیکنه... کاش میشد اینو به یکی بگم واقعا مثل من درکش کنه این حرفو. عنوان شعر میگه "شما از کجا خواهید فهمید؟" راستم میگه. آرزوی بیخودیه. شما از کجا قراره بفهمید... Üstüm başım toz içinde, Önüm arkam pus içinde, Sakallarım pas içinde
با زبانی سوخته و قلبی منتظر مینویسم - تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 7:54
وای وای وای یعنی یه فسنجون ملس خوش عطر وبویی پختم که صد افسوس و مع الاسف! یه فسنجونی پختم که مزه عشق مادری میده! مزه سورپرایز نومزد از جنگ برگشته میده! مزه رتبه کنکور تک رقمی میده! مزه الهی مادر دورت بگرده میده دلم برا دیدنت یه ذره شده بود میده! قربون دست و پنجولم برم فسنجونم مزه بوس یواشکی میده! مز...
بیایید به ساقی افتخار کنیم - تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 11:03
این چند روز خیلی سرم شلوغه... با این حال الان هی پیگیر بودم که مامان اینا کی آنلاین میشن تماس  بگیرم. فک کردم که چه خوب از پس این یکی بر اومدم. نشد که با همه دوستام مرتب در ارتباط باشم. تقریبا همه ازم شاکی شدن در این مورد، ولی غیر دو سه روز هر روز به مامان
پول داشدان چیخیر (پول از سنگ خارج می شود!) - تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 11:03
نصف روز خود را چگونه گذراندید؟ پشت لپتاپ، به صرف قطره چشم و کافئین فراوان،با عینک کائوچویی . چرا؟ چون پول داشدان چیخیر. * نمیشه نگم...یه غذای خوشمزه ساده درست کردم. آب پرتقال تازه رو با سیر تازه مخلوط کردم، یه سری ادیه بهش زدم (مثل زردچوبه و پاپریکا و پودرپیاز و...) با یه قاشق سس ووستشیر (ترکیب سرک
شراب تلخ میخواهم - تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 11:03
بارون میباره و صداش دلمو آروم میکنه. خیلی روز خوبی نداشتم. وسط روز کلی خوابیدم. حس میکنم استادمو ناراحت کردم. بخاطرش تاریخ برگشت بلیطمو کشیدم جلوتر... کارهای فردامو انجام ندادم هنوز و خسته م. آش رشته درست کردم برای اولین بار تو زندگیم. خیلی وقت گرفت ولی خوشمزه شد. صدای چک چک بارون رو لبه ی پنجره... ...
مثل دختربچه ای که از آمپول زدن هیچم نمیترسه - تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 11:03
بعضی وقتا توی زندگی باید قبول کنی همه قصه ها مثل فیلم های دیزنی تموم نمیشه.بعضی چیزا رو باید قبول کنی. ساک ایت آپ کنی و رد بشی. بپذیری که پرفکت نیستی یا زندگیت یا آدم های اطرافت پرفکت نیستن. اگه اشتباه کردی بگی فدای سرم و بگذری. فردگراتر باشی و ته دلت به آدمی که هستی افتخار کنی و رد بشی. میدونم این ...
شهر پر مرد و پر نامرده... - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 2:20
صبح به سختی بیدار شدم. دوش گرفتم که خواب از سرم بپرد. با دوش نپرید. با خواندن اخبار بعدش پرید. همه اخبار را یک جا خواندم. "صدای شلیک در مجلس... جلیقه انتحاری... طبقه چهارم... طبقه پنجم... انفجار در حرم... جو امنیتی مترو... انتحار... عکس ها... ویدیوها.." دلم لرزید برای تهرانم. برای ایرانم... برای خان
ساقی هستم، یک ولخرج - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 18:42
بعله دوباره رفتم خرید. بعله دوباره نادم و پشیمانم. بعله خیلی شد. لباس و اینها.. بعله لازم بود. ولی یکی. نه پنج تا. * به جاش کفش تابستونه رو باز نخریدم. پانچوی پنجاه دلاری هم که برای خواهرم برداشته بودم هم فداکاری کرده نخریدم. * صبح از ساعت 7 بیدار شدم. با خودم گفتم استادم که هنوز آخرین ورژن مقا
شجاعت - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 18:42
تو آفیس یه قسمتی بود که پم تصمیم میگرفت هرچی که تو دلشه رو راحت به بقیه بگه و همه چی رو تو خودش نریزه. یه کانسپت خیلی ساده و خیلی کلیشه ای بود ولی یه پوینتر تو ذهنم ایجاد کرد که خیلی وقتا بهش فکر میکنم. بعضی وقتها خوبه جرات کنی یه چیزی رو بی تعارف و دغل بازی به یکی بگی. به یکی بگی به تو ربطی نداره
زنده باد سانتی مانتالیسم! [پک غلیطی به سیگارش میزند و به سرفه می افتد] - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 18:42
با دو تا از هم اتاقی های دوره کارشناسی صحبت کردم. تازه کنکور ارشد دادن و نگران نتیجه ان. گویا همین روزا اعلام میشه. کمتر از یه سال پیش من جای امروز اونا بودم! باورم نمیشه. چقدر اتفاق افتاده تو این یه سال. اصلا شبیه یه سال نیست. تو سال 95 تو چهار تا شهر
هم اتاقی تازه - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 18:42
عصر رفتم یه مغازه خاورمیانه ای با دوستم شاوارما و فلافل خوردم. حیف شد که دوغ نداشتن. بعدش هم رفتم سیف وی باقلوا بگیرم، به جاش یه گلدون گل رز قرمز گرفتم واسه اتاقم. اسمشم گذاشتم فخری خانم. یه کیلو گیلاس گوشتی شیرین و خوشمزه هم خریدم. ارده هم گرفتم حمص درست کنم. تازگی ها کشف کردم رو این نون هندی ها (
ایلآی - دوست اتوبوسی پیر خوشحالم - تاریخ: 1396/3/5 ساعت: 17:41
پیر و چاق بود و صورت پهن آفتاب سوخته داشت. پیرهن گشاد هاوایی طوری تنش بود با پس زمینه سفید و عکس های سبزی از نخل ها و گل ها و زن های نیمه برهنه و گیلاس های شراب. شلوارک نارنجی پوشیده بود و ریش و موی نارنجی داشت. غبغبش انگار ذوب شده باشد آویزان بود. با استایل راه رفتن پیرمردانه ای که با هر قدم خیلی
هوا ابری ست با صدای هَردَن بیر باران - تاریخ: 1396/3/5 ساعت: 17:41
رفتم دوچرخه خریدم. یه دوچرخه کوهستان ca ondale.اول میخواستم دست دوم بگیرم، ولی نو خریدم نهایتا. گرون شد یکم. با کلاه کاسکت و قفلش و با 30و خرده ای دلار تخفیف روی هم شد نزدیک 800 دلار. چون خود دوچرخه گرون بود قفلش هم باید گرون میگرفتم که بلا ملا سرش نیاد. * یکی از دوستام اومده دیدنم، برام کلی سو
In case you are wondering,Yes- I am still listening to this song - تاریخ: 1396/3/5 ساعت: 17:41
Like a lazy ocean hugs the shore Hold me close, sway me more Like a flower bending in the breeze Bend with me, sway with ease When we dance you have a way with me Stay with me, sway with me... پ.ن:از پروردگار خود یک فقره Markus Haider میخواهم که سیگار به دست ولیوان ویسکی به دست دیگه بیاد رو سن و یه ...

برچسب‌های مرتبط

بیا بگشای در بگشای دلتنگم | بيا بگشاي در بگشاي دلتنگم | اگر مردی بیا ایران و زن باش | a day to remember lineup 2014 | بیا بریم دشت | بیا بریم دشت حسن عابدینی | بیا بریم دشت مهران مدیری | آهنگهای بیا بغلم | تا درخت دوستی بر کی دهد | تا درخت دوستي كي بر دهد