رفتم دوچرخه خریدم. یه دوچرخه کوهستان caondale.
اول میخواستم دست دوم بگیرم، ولی نو خریدم نهایتا. گرون شد یکم. با کلاه کاسکت و قفلش و با 30و خرده ای دلار تخفیف روی هم شد نزدیک 800 دلار.
چون خود دوچرخه گرون بود قفلش هم باید گرون میگرفتم که بلا ملا سرش نیاد.
*
یکی از دوستام اومده دیدنم، برام کلی سوغاتی های خوشگل آورده. از ونکوور یه جعبه شکلات خیلی خوشمزه آورده. از این شکلات دلبر ها که هرکدومشون یه طعمی ان و کاتالوگ دارن. از لندن یه tea towel (حوله چای!) آورده. از سوئیس یه قوطی کوچولو که توش یه مجسمه عروسکی دست ساز چوبی شکل فرشته ست آورده. از استانبول هم یه قوطی خوشمزه جات مناسب چایی آورده. مثل انجیر شکم پر و ازین حرفا. یه دونه ازون خال رنگی ها (تیپ میگن بهش) هم از بنگلادش برام گرفته بود که جا گذاشته. چند تا سوغاتی فسقلی دیگه هم قبلا از آلمان و جاهای دیگه خریده بود که عکسشو فرستاده بود ولی خودشو جا گذاشته. یه سری عروسک های خیلی فسقلی تو قوطی کبریت بودن.
دوستی که زیاد میره مسافرت و همه جا به یاد آدمه گلی ست از گل های بهشت.
منم دیشب براش کتلت درست کردم. هم وا رفت. هم سوخت. خیلی هم خوشش اومده بود تازه. بیچاره کتلت ندیده تاحالا خبر نداره چقدر چیز داغونی بود. هرچند خودم با شرح و تصویر همه مشکلات غذا رو بهش توضیح دادم. میگفت من لازم نیست اینارو بدونم میتونی بهم همینو قالب کنی. 
برچسب:
نویسنده: الینا اکبریپور