پیر و چاق بود و صورت پهن آفتاب سوخته داشت. پیرهن گشاد هاوایی طوری تنش بود با پس زمینه سفید و عکس های سبزی از نخل ها و گل ها و زن های نیمه برهنه و گیلاس های شراب.
شلوارک نارنجی پوشیده بود و ریش و موی نارنجی داشت.
غبغبش انگار ذوب شده باشد آویزان بود.
با استایل راه رفتن پیرمردانه ای که با هر قدم خیلی چپ و راست میشد داخل اتوبوس شد و کارتش را روی دستگاه کارتخوان زد.
بوق "حله برو بشین" دستگاه را شنید. در حالی که همانطور پیرمردانه و شاد میامد سمت یکی از صندلی ها گفت "هنوز اعتبار داره! فک میکردم قدیمیه... هاهاها!" کارتش را بوسید و گذاشت توی کیف پول قهوه ای رنگ و رو رفته اش و نصف وزنش را از یک ران پا بلند کرد و کارت و کیف پول را جا داد توی جیب عقبی.
طبق عادت سری تکان دادم و لبخند زدم.
مثل دوستهای قدیمی توی اتوبوس بعد از مدرسه شروع کرد به حرف زدن. انگار که من خیلی در جریانم. گفت "امروز از مسیر بلندتر اومدم. از جلوی بیگ اپل گذشتم...." بیگ اپل را با دستش نشان داد. خیلی بیگ تر از خود بیگ اپل! بعد دوباره خندید و زد روی زانوی خودش.
لحن پیرمردانه ی بی دندان طوری داشت و تند تند حرف میزد و متوجه همه حرفهایش نشدم. فقط لبخند میزدم و روی خوش نشان میدادم.
نمیدانم چطور از بیگ اپل رسید به "نیل دایمند" و بادی به غبغب انداخت و یک بند از یکی از آهنگ هایش را خواند و گفت "اون موقع ها زمون جوونی ما خیلی طرفدار داشت. خودمو کشتم یه بار که از نزدیک ببینمش. حالا کسی دوسش نداره"
یکم حرف زد و نفس کم آورد. حواسش پرت بچه کوچک پرسروصدایی شد که با مادر آسیایی و کوله بسیار بزرگش وارد اتوبوس شدند.
دو ایستگاه بعد بچه و مادر پیاده شدند و دوباره برگشت به من نگاه کرد انگار که گفته باشند 20 ثانیه وقت داری مکالمه بعدی را استارت بزنی وگرنه 35 امتیاز ازت میگیریم.
گفتم "راستی من نیل دایمند و دوست دارم" نشنید. دوباره و سه باره تکرار کردم. خیلی ذوق کرد. گفتم آهنگ سوئیت کرولین نیل دایمند و دوست دارم. دوباره شروع کرد تند تند حرف زدم و حس گرفت و دو سه تا از آهنگ هایش را خواند و پرسید این را شنیدم یا این یکی برایم آشناست یا نه. پرسید "از خواننده های زمان من دیگه کی رو دوس داری؟" گفتم عاشق فرنک سیناترا هستم و کل روز آهنگ دین مارتین را گوش داده ام. دوباره هیجان زده شد و تند تند حرف زد و چند تا آهنگ خواند و گفت وقتی نوجوان بوده به کدام آهنگ ها گوش میداده و از الویس حرف زد و چند تا خواننده دیگر...
از پرحرفی و هیجانش خیلی خوشم میامد ولی حرفی نداشت که بگویم. دوباره لبخند زدم.
به ایستگاه مقصدم نزدیک میشدیم. سیم استاپ را کشیدم.
یک ثانیه ساکت شد و بعد گفت آهنگ نیل دایمند که دوست داشتی چی بود؟ گفتم سوئیت کرولین... سعی کرد یادش بیاید. گفت فکر میکند اینطوری بود و سعی کرد کمی بخواندش. بعد گفت الان یادش نیست ولی اگر دوباره ببیندم همین امشب برایم میخواندش. گفتم مرسی.
بلند شدم که پیاده شوم. اسمم را پرسید. جواب دادم. بعد گفت "منم ایلآی هست؛ فرانسویه" گفتم "بعد از ظهر خوبی داشته باشی ایلآی." گفت "تو هم همینطور ساقی"
پ.ن: #واقعی
برچسب:
نویسنده: الینا اکبریپور