تو آفیس یه قسمتی بود که پم تصمیم میگرفت هرچی که تو دلشه رو راحت به بقیه بگه و همه چی رو تو خودش نریزه.
یه کانسپت خیلی ساده و خیلی کلیشه ای بود ولی یه پوینتر تو ذهنم ایجاد کرد که خیلی وقتا بهش فکر میکنم.
بعضی وقتها خوبه جرات کنی یه چیزی رو بی تعارف و دغل بازی به یکی بگی. به یکی بگی به تو ربطی نداره و بس کن قضاوت کردن زندگی مردمو. به یکی بگی این کارت پاتو از مرزهات فراتر گذاشتنه یا حتی به یکی بگی دلم برای املت هایی که میپختی خیلی تنگ شده.
*
هفته پیش سر یه ماجرایی که داخل آزمایشگاه پیش اومد با استادم صحبت کردم و گفتم به نظرم برخوردش با بقیه دانشجوها خوب نبود. (تو جمع سرزنششون کرده بود سر یه جریانی). کلی بحث کردیم خیلی خوب برخورد کرد، بعدشم گفت خیلی شجاعت داشتی که اومدی این حرفو بهم زدی. بعدش که بچه ها متوجه شدن من بخاطر اونا با استاد حرف زدم، یکیشون گفت کارت تحسین برانگیز بود. من اگه دانشجوی اینترنشنال سال اول بودم و همسن تو، جرات نمیکردم برم همچین حرفی بزنم.
فک کردم چه خوبه جرات داشتن... حرف درست و مودبانه زدن. کاش همه مثل استادم بودن میشد راجع به همه چی باهاشون حرف زد. ابراز کلامی عقاید خیلی انسانیه.
برچسب:
نویسنده: الینا اکبریپور