خرید بک لینک

بعله دوباره رفتم خرید.

بعله دوباره نادم و پشیمانم.

بعله خیلی شد.

لباس و اینها..

بعله لازم بود. ولی یکی. نه پنج تا.

*

به جاش کفش تابستونه رو باز نخریدم. پانچوی پنجاه دلاری هم که برای خواهرم برداشته بودم هم فداکاری کرده نخریدم.

*

صبح از ساعت 7 بیدار شدم. با خودم گفتم استادم که هنوز آخرین ورژن مقاله را نخونده... صبح شنبه ست. از حالا پاشم چیکار کنم؟ خودمو قانع کردم و چشمامو بستم و لوله شدم لای پتو.

به خوابی که داشتم میدیدم فکر کردم و سعی کردم بقیه شو تصور کنم (force-resume) موفق هم شدم اتفاقا.

بیدار شدم دیدم ساعت 10 صبحه و 6 تا ایمیل و چند تا پی ام از استادم دارم و کلی هم شاکیه و در به در دنبالم میگرده.

*

پ.ن:
این اکانت تو اینستاگرام ایلاستریشن های بامزه ای از گفت و گو های قلب و مغز میکشه. دوسش دارم.


برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 18:42

صفحه بندی