خرید بک لینک

برگشتم سر خونه زندگی خودم و یهو افتادم بغل پاییز.

همیشه تا پاییز میرسه حالم خوب میشه. با وجود خستگی و جت لگ خیلی پر انرژی و شادم این روزا. هوا خنکه و گاهی بارون ریز نم نمی میباره و زمین پر برگ نارنجیه تو کمپس. خیلی حال خوبیه. بوس به زندگی.

*

دیروز با علی رفتیم مک دونالد. همسرش همزمان با من رفت ایران و دو هفته بعد برمیگرده. با غصه گفت همش بیرون غذا خوردم. دلم سوخت براش. کلی هم تنها مونده و دلتنگی کشیده دور از خانومش. گفتم فردا قرمه سبزی درست میکنم برای تو هم میارم.

برگشتم خونه تصمیم گرفتم یه ساعت "استراحت" کنم (ایف یو نو وات آی مین) بعدش خوابیدم تا ساعت 3 و نیم صبح. کارهای پروپوزالم هم موند. قرمه سبزی هم درست نکردم.

*

هوا سرد شده. جوراب بلند سرخ آبی پوشیدم تا زیر زانو. با یه بلوز گرم و نرم سرخ آبی و لاک های ماتی که دقیقا همرنگشن.( از خودم خوشم میاد.)

دیدم یکم زیادی سرد شد ولی نخواستم پنجره رو ببندم. یه فنجون قهوه ترک درست کردم.

دیدم قهوه م زیادی داغه، یکم شیر سرد توش ریختم.

(این چرخه ادامه خواهد داشت)

بریم که پروپوزال ویرایش کنیم.

image


برچسب: پاییز,جانم, نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 1:18

صفحه بندی