استرس پروپوزالم داره روز به روز بیشتر میشه.
من همیشه آدمی بودم که کارهامو به تعویق مینداختم، ولی هوشمندانه. یعنی تا آخرین لحظه ممکن واقعا شروع نمیکردم به کار ولی بعدش به هر زحمتی که بود به موقع تحویلش میدادم و حرفمو بی اعتبار نمیکردم.
حالا منم و 15 صفحه پروپوزالی که بهش فک کردم ولی عملا جدی شروع به نوشتنش نکردم. پروپوزالی که میدونم توش چی میخوام بگم و گفتم تا قبل برگشتنم از ایران تحویلش میدم... استادی که حداقل ده پونزده بار باید همچین فایلی رو بخونه و ریویو کنه و بفرسته که تصحیح کنم...
دوستامم خیلیاشون ازم شاکی هستن که وقت نذاشتم و ندیدمشون... خریدهام مونده. درونان مشوشم.