خرید بک لینک

خیلی خسته ام این روزها. خسته راضی!

دیروز رفتم و چند جور گوشت  خریدم. امروز تقریبا همه رو تبدیل به غذا کردم.

بعضی از بچه ها طعم گوشت هایی که حلال نیستن و دوست ندارن و میگن مزه خون ازش حس میکنن. به نظرم مساله چطوری پختنشه، وگرنه استیکی که تو رستوران میخوریم  که مزه خون نمیده.

نهار کلی کتلت خوردم. برای بار  اول بعد از حدود یه هفته سیر شدم! چون غذاهایی که میخوردم بیشتر جانک فود بود یخورده بیشتر نمیخوردم. مثلا چهار تا ناگت، یا یه برگر کوچیک، یا یه لیوان شیر!

کلی قرمه سبزی و قیمه بادمجون پختم و فریز کردم برای هفته های پیش رو، ولی حسابی خسته شدم تا تموم شه.

هنوز تخت ندارم و این مساله خیلی دردنا ک تر از تصورتونه!

دیشب از فرط خستگی پاهام باد کرده بود و ضربان داشت، ولی دستم حال نداشت  ماساژشون بده انقدر گوشت چرخکرده ورز داده بودم!

یه تکلیف تپل دارم که هنوز روش کار نکردم. باید تا دوشنبه صبح نشده به جاهای خوبی برسه. 

با همه خستگی ها و  سنگین بودن مسئولیت ها، دارم سطح جدیدی از استقلال و تجربه میکنم که خیلی لذت بخشه! شبیه اولین باری که کمکی های دوچرخه مو درآوردم و شروع کردم تند  و تند رکاب زدن و جلو رفتن، هرچند  با تعادل کم!

*

توضیح عنوان:یه شامپوی تازه گرفتم که بوی خوب سیب داره. قبلش بوی قرمه سبزی می دادم. یادمه عنوان این پست قبلا عنوان یه وبلاگ بود. 

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: يکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت: 0:01

صفحه بندی