برای یکی از درسهام یه پروژه باید کار کنم که فقط پروپوزالش 20 درصد نمره نهاییه و من هنوز حتی در مورد ایده م مطمئن نیستم که نوشتن و شروع کنم. ددلاینش پنجشنبه ست.
دو تا مقاله هم تا فردا بایدبخونم که خیلی دلم میخواد امشب بشینم بخونمشون و تموم شن.
سه شنبه هم هم جلسه تزمو دارم و باید حرفی برای گفتن داشته باشم و هم یه جلسه برای پروژه اون کمپانی که استادم باهاشون همکاری داره...
پنجشنبه هم ددلاین کاریه که این هفته باید به شرکت تحویل بدم. (یه شرکت خارجی که یه هفته ست توش کار پاره وقت شروع کردم و درآمد خوبی داره)
تازه اگر تا پنجشنبه جون سالم به در ببرم باید برم دنبال کاغذبازی های خونه و اجاره نامه رو به اسم خودم بکنم که بتونم مالیاتی که روی هر اجاره میدم و پس بگیرم.
*
سر ظهر کلافه شدم از کارهایی که داشتم، رفتم برای خودم پیتزای خوشمزه درست کردم و با چیپس و نوشابه و سریال تکراری خوب خوردمش.

عصرم یکم دیگه ادامه دادم و باز احساس خستگی کردم.
یه چایی دارچین گذاشتم و رفتم دوش گرفتم. یه دست لباس تازه صورتی برداشتم و یه قسمت سریال دیگه دیدم و چایی دارچین و کیک شکلاتی خوردم و لاک کمرنگ زدم.
بعدش هم دیدم آماده ی درس خوندن نیستم! یه شیر توت فرنگی خوشگل ریختم برای خودم و تصمیم گرفتم یکم بنویسم... نوشتن ایز د بِست. حتی اگه فقط روزمره نویسی باشه.

پ.ن: آشپزیم اینجا داره محبوبیت بین المللی پیدا میکنه
پ.ن 2: تو فکر یه پیپم! یه پیپ با روزن!
برچسب:
نویسنده: الینا اکبریپور