خرید بک لینک

//داشتم برای سیما تعریف میکردم، دلم خواست اینجا هم بنویسمش...

یه ویدیو داره توی تلگرام پخش میشه با این عنوان:

«ایران فدای اشک و خنده تو...

ایران اگر دل تو را شکستند..»

اجرای بچههای موسسه توانبخشی همدم #مشهد

*

ترانه ایه که سالار عقیلی برای معمای شاه خونده.

اواخر آذر بود - هنوز ایران بودم-  پیاده از دانشگاه برمیگشتم. قرار بود برم خوابگاه مریم تو نیایش.

بعد از ظهر تیپیکال پاییزی بود. هوا خنک بود و تقریبا کسی توی پیاده  رو نبود.

هندزفری تو  گوشم بود و آهنگ ها برای خودشون شافل میشدن. 

نرسیده به پارک ملت این آهنگ شروع شد. حتی نمیدونستم چطوری سر از گوشی من درآورده. کی دانلودش کردم... 

زیاد  خوشم نمیاد از این جور محتواها. 

سالار عقیلی شروع کرد به خوندن...

"ایران فدای اشک و خنده تو دل پر و تپنده ی تو

فدای حسرت و امیدت رهایی رمنده تو

ایران اگر دل تو رو شکستن تو را به بند کینه بستن

چه عاشقانه بی نشانی که پای درد تو نشستن

کلام شد گلوله باران به خون کشیده شد خیابان

ولی کلام آخر این شد که جان من فدای ایران

تو ماندی و زمانه نو شد خیال عاشقانه نو شد

هزار دل شکست و آخر هزار و یک بهانه نو شد

ایران به خاک خسته تو سوگند به بغض خفته دماوند

که شوق زنده ماندن من به شادی تو خورده پیوند

ایران اگر دل تو را شکستند تو را به بند کینه بستند

چه عاشقانه بی نشانی که پای درد تو نشستند"

گریه م گرفت. مثل ابر بهار. 

به خیابون و ماشین ها و آدمها و پارک نگاه میکردم و بی صدا و از زیر عینک دودی گنده  م اشک  میریختم.

برای اولین بار دلتنگ ایران بودم.

*

یه شب حدودهای سه نصفه شب بیدار شدم از خواب و تلگرام و چک کردم که چشمهام خسته شن و خوابم ببره. پر بود از خبرهای پلاسکو... تا صبح نخوابیدم. دلم  آشوب بود.

*

راست میگه سیما، خونه نداشتن سخته.

خونه نداریم ما...

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 22:08

صفحه بندی