خرید بک لینک

دیروز تو قطار با یه دوست قدیمی همسفر بودم. مدتها بود رابطه مون خیلی کمرنگ شده بود. تو اون چند ساعت از هر دری حرف زدیم.

تو مترو بعد مرو چند تا خاطره کوتاه باهم خداحافظی کردیم. اولین کسی بود که میدونستم واقعا احتمالا دیگه نبینمش. بهش گفتم دوست خوبی بود. دلم گرفت از شدت واقعی بودن این خداحافظی. چشمهای ریز اونم نم برداشت.


پ.ن: هفته قبل با سرعت عجیبی ویزام اومد. 25 روز بعد سابمیت. در کل سرعت عجیبی نیست ولی واسه این روزها خیلی عجیبه. سفارت خیلی داره کارهارو طول میده جدیدا. بچه های زیادی از اوایل تابستون تا حالا منتظر ویزا هستن. 


پ.ن 2: یه بچه کوچیک تو ردیف پشت سرم با صدای بلند واسه چند دقه شعر نوستالژی تخم مرغ گندیده رو خوند. خداحافظی های واقعی بوی تخم مرغ گندیده میدن.

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 16 آذر 1395 ساعت: 4:35

صفحه بندی