خرید بک لینک

تنهایی رفتم خرید و چیزی نزدیک 200 دلار خرید کردم. بعد متوجه شدم گوشیم خاموشه و نمیتونم زنگ بزنم به آژانس و مجبورم خریدهامو تنهایی برگردونم خونه.

دقیقا نمیدونم چطوری ولی خودمو قانع کردم که اگه فقط شیر و آبمیوه رو برگردونم خیلی سبک  میشه و میتونم از پسش بربیام. 

کوزت وار همه وسایلی که تو این عکس پایین میبینید (غیر از شکر و فلاکس و عسل) و برگردوندم خونه. 

بعدشم برگشتم خونه و وسایل و جا به جا کردم و فریزر و مرتب کردم که خوراکی های جدید توش جا شن.نون و گوشت و  مرغ و میگو رو تمیز کردم و خرد کردن و بسته بندی کردم... بادمجون ها رو بعضیاشو تو فر پختم و بعضیهارو  سرخ کردم، یه خوراک گوشت دو وعده ای درست کردم... بادمجون فرپز ها رو تبدیل به خوراک نیمه آماده  (بدون تخم مرغ) میرزا قاسمی کردم و سرخ شده ها رو فریز کردم واسه خورشت ها...

بعدشم بعد از مدت ها خونه رو تمیز کردم. آشپزخونه رو مرتب کردم و ظرفهارو جابه جا  کردم... همه جای اتاقمو آب و جارو کردم... خونه رو طی کشیدم. همه جا تازه شد.

توی همه این مدت هم  چون بوی غذا میدادم نمیرفتم رو مبل یا تختم بشینم که جایی بو نگیره. 

آخر سر رفتم یه دوش گرم گرفتم و اومدم دیدم بوی خوراک گوشت همه خونه رو گرفته یادم افتاد نهار نخوردم و دم غروبه. 

یکم حمص و نون خوردم و ززدم بیرون  و بعد یه قدم زدن طولانی و یه خرید مختصر برگشتم خونه. 

خلاصه اینکه الان از پشت گردن تا مچ دستم درد میکنه. 


پ.ن: روزمره نویسی هم خوبه. جالبه که روزمره هایی که مینویسم معمولا بیشترین بازدید ها رو دارن بین پستهام. وقتی یه روزمره نویسی رو 20 نفر خوندن، این حسو بهم میده که جلوی یه جمع 20 نفره که همه تخمه و چایی به دست و سیگار به لب دارن با دقت تماشام میکنن رفتم بالای منبر  و از روزم میگم. حس خوبیه 20 نفرو داشته باشی از روز عادی که داشتی واسشون تعریف کنی. :)

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:41

صفحه بندی