زندگی نمیتونه همینقدر مسخره باشه. اصن مِیک سِنس نمیکنه اینجوری.
باید یه روزی یه جایی... یکی باشه که تو رو بیشتر از خودش بخواد.
مثلا یکی باشه بگه دردت به جونم حرفتو بزن. نگه سرم درد میکنه باشه برای بعد...
یکی باشه بگه "تو" لبت بخنده بسه. نگه اگه قرار نیست "من" کاری بتونم بکنم عصبانیتم تخلیه شه حرفتو نزن.
یه روزی یه جایی... باس یکی باشه که مرکز پرگار منطقش "من" نباشه و "تو" باشه. مگه نه؟
زندگی نمیتونه که همینقد مسخره باشه...
پ.ن: عمری دگر بباید بعد از وفات، ما را
کاین عمر طی نمودیم، اندر امیدواری...
پ.ن 2: بشنوید
برچسب:
نویسنده: الینا اکبریپور