خرید بک لینک

عجب  روز خوبیه پسر! 

از پنج صبح بیدار شدم و کارهای مونده رو کردم. نگران بودم نرسونم سوپروایزرم دعوام کنه. 

یه ساندویچ تن ماهی درست کردم و با مامان اینا حرف زدم(روغنشو دور میریزم، با کرفس و خیارشور خرد شده و گردو و شوید و ادویه ایتالیایی و فلفل سیاه و آبلیمو و مایونز مخلوط میکنم، خیلی ساده و خوشمزه ست.)

موهامو خرگوشی بستم و اومدم بیرون دیدم بارون ریز داره میباره. همه درختها سبزن... 

فک  کردم اتوبوسمو از دست دادم و تا ایستگاه بعدی پیاده رفتم ،همین که رسیدم یه اتوبوس سریع السیری که فقط تو اون ایستگاه نگه میداره اومد و جلوی پام متوقف شد. :)

باد داره سبزی های درخت ها رو تکون تکون میده.

پ.ن: کنار میزم  یه پنجره قدی  دارم با یه ویوی خوشگل:

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:38

صفحه بندی