خرید بک لینک

در راستای تصمیم اخیر بر خوش گذرانی با کلی آدم جدید آشنا شدم و کلی جاهای تازه رفتم.

پنجشنبه رفتم یکی از شهرهای اطراف. road trip. شهرش چیزی نداشت، مسیرش خوش گذشت. از کنار مزارع زرد کانولا رد شدیم و غروب آفتاب و تماشا کردیم و حرف زدیم. بعدشم برگشتیم و رفتیم تو بزرگترین پارک شهر "برینک ئه دییر" کردیم که غیرقانونیه و برای همین بیشتر چسبید.

بعدش رفتیم یه رستوران و طبق معمول یه سبد بال مرغ گرفتیم و یه نوشیدنی تازه توت فرنگی دار و امتحان کردم. کیفمو که تمام دار و ندارم مثل پاسپورت و کیف پول و کلید خونه و آزمایشگاه توش بود و توی همون رستوران جا گذاشتم و ساعت 2 و نیم برگشتم گرفتمش.

جمعه هم بعد یه خرید طاقت فرسا با یکی از دوستام رفتیم بی هدف قدم زدن. یه پارک پیدا کردیم که پارک سگ ها بود. صاحب هاشون میتونستن قلاده شونو باز کنن که یکم بدوئن و سر حال بیان. وای که چقد سگ بود اونجا! دلم براشون رفت. احساس گرسنه ای رو داشتم که رفته رستوران غذا خوردن بقیه رو تماشا کنه.

*

دیروز بعداز ظهر قرار بود با 20 نفر جمع بشیم یه جا به صرف قهوه و مکالمه! یکی از بچه ها که ماشین داشت میخواست بیاد دنبالم.

دیروز صبح تصمیم گرفتم یه غذای ایتالیایی درست کنم که خیییییییلی خوشمزه شد. ولی خیلی هم زیاد شد. برای همین زنگ زدم و به اونی که میخواست بیاد دنبالم گفتم سر راه نون فرانسوی بگیره و بیاد اینجا واسه نهار. یه نهار خیلی خوشمزه خوردیم و نصفشم پک کردیم که تا آخر شب اگه گشنه مون شد بخوریم.

رفتیم کافه ای که قرار بود همو بینیم.

خلاصه بگم ، تقریبا با همون جمع (تقریبا چون ریزش داشتیم، بعضیا کارو زندگی داشتن باید میرفتن) دو تا جای دیگه رفتیم و دورهمی مون تا حدود 12 شب تمدید شد! ده ساعت با آدمهایی بودم که غیر از یه نفرشون برام همه غریبه بودن. در نهایت هم دو تا دوست کره ای، یه دوست ژاپنی، دو تا دوست چینی، یه دوست روسی، یه دوست با سواد اهل مونترئال، یه دوست ویتنامی یه دوست اهل کلگری، یه جفت دوست دوقلوی اهل نیجریه (که اسمهاشون قرینه هم بود) و یه عالمه دوست اهل همینجا پیدا کردم.

کلی قصه از زندگی هاشون و اتفاقات هیجان انگیزی که براشون افتاده بود شنیدم. با شهرهاشون و فرهنگ هاشون و اصطلاحات و زبانهاشون بیشتر آشنا شدم. یه کلمه عجیب روسی یاد گرفتم. یه ریکامندیشن آهنگ روسی گرفتم. خیلی جمع خوبی بود. کلی شماره تلفن جدید با اسم های عجیب و غریب به گوشیم اضافه شد.

*

امروز خدایی میخواستم کار کنم دیگه! ولی هم پیکنیک دعوتم برای ظهر، هم بعد از ظهر واسه یه برنامه رقص سالسا و یه شام سبک دعوت شدم. دومی رو شاید نرسم. اگه قصد فحاشی دارید به پ.ن مراجعه کنید.

*

پ.ن: به هرزه بی می و معشوق عمر میگذرد / بطالتم بس از امروز کار خواهم کرد... (حافظ دل انگیز)


برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 22 تير 1396 ساعت: 22:23

صفحه بندی