عجب روز معرکه ایه پسر! نمیشد در موردش ننویسم.
صبح ساعت 6 بیدار شدم. زیر لحاف خنک سفید و تمیزم.
دیروز کلی وقت گذاشته بودم و زیر وروی خونه رو تمیز کرده بودم. تا جاهایی که پای جن هم بهشون نمیرسه رو دستمال کشیده بودم. اجاق و آلمینیوم پیچ کرده بودم و حتی همه فرش ها رو برس کشیده بودم و رنگشون عوض شده بود. خونه م هنوز بوی تمیزی میده.
تاریک روشن بود که بیدار شدم.
رفتم یه دوری تو خونه زدم و برگشتم به تخت عزیزم. یکم دیگه خوابیدم و بیدار شدم و تنبلانه و خوشحالانه توی تختم غلط زدم. یه چند تا آهنگ خوب و ملو گذاشتم و دوباره خوابم گرفت...
ساعت 9 و نیم تصمیم گرفتم برم برای خودم صبحونه درست کنم. یه املت لیمویی با گوجه تازه درست کردم و گذاشتم یکم شل و juicy باشه. آخرین بار تو ایران همچین چیزی خورده بودم. با نون کنجدی و خیارشور خیلی چسبید.
بعد یه چایی شمال دیر دم دم کردم و یه خوراک مرغ برای نهار حاضر کردم و گذاشتم روی گاز و با چایی خوش عطری که حالا دم کشیده بود و بوی خونه رو میداد از خودم تشکر کردم!
یه نبات فسقلی زعفرونی هم انداختم توی لیوان و صدای ذوق کردنشو گوش دادم.
امروز تو خونه من خیلی روز آروم و پر از صلحیه.
پاشین برین خونه زندگی تونو تمیز کنید و برید حموم طولانی و غذای خوب بخورید و آهنگ خوب گوش کنید ببینید زندگی چقد بهتر میشه.