خرید بک لینک

عجب روز معرکه ایه پسر! نمیشد در موردش ننویسم.

صبح ساعت 6 بیدار شدم. زیر لحاف خنک سفید و تمیزم.

دیروز کلی وقت گذاشته بودم و زیر وروی خونه رو تمیز کرده بودم. تا جاهایی که پای جن هم بهشون نمیرسه رو دستمال کشیده بودم. اجاق و آلمینیوم پیچ کرده بودم و حتی  همه فرش ها رو برس کشیده بودم و رنگشون عوض شده بود. خونه م هنوز بوی تمیزی میده.

تاریک روشن  بود که بیدار شدم. 

رفتم یه دوری تو خونه زدم  و برگشتم به تخت عزیزم. یکم دیگه خوابیدم و بیدار  شدم و تنبلانه و خوشحالانه توی تختم غلط زدم. یه چند تا آهنگ خوب و ملو گذاشتم و دوباره  خوابم گرفت... 

ساعت 9 و نیم تصمیم گرفتم برم برای خودم صبحونه درست کنم. یه املت لیمویی با گوجه تازه  درست کردم و گذاشتم یکم شل و  juicy باشه. آخرین بار تو ایران همچین چیزی خورده بودم. با نون کنجدی و خیارشور  خیلی چسبید.  

بعد یه چایی  شمال دیر دم دم  کردم و یه خوراک مرغ برای نهار حاضر کردم و گذاشتم روی گاز و با چایی خوش عطری که حالا دم کشیده بود و بوی خونه رو میداد از خودم تشکر کردم!

یه نبات فسقلی زعفرونی هم انداختم توی لیوان و صدای ذوق کردنشو گوش دادم.

امروز تو خونه من خیلی روز آروم و پر از صلحیه.

پاشین برین خونه زندگی تونو تمیز کنید و برید حموم طولانی و غذای خوب بخورید و آهنگ  خوب گوش کنید ببینید زندگی چقد بهتر میشه. 

برچسب: زکاوت,ولفگانگ,آمادئوس,موتسارت,زعفرانی, نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 14:15

صفحه بندی