خرید بک لینک

دیروز خیلی روز شلوغی بود. وسط نهار پختن و لباسهای شسته شده پهن شده روی رخت وسط هال و میز نهار خوری پر از ظرف و هم خونه ای که داشت ساک میبست و استرس داشت. حس جمعه های ایران و میداد بهم.

عصر یه تکست گرفتم از یکی از دخترهای ایرانی که باهاش سلام و علیک دارم. گفت بریم دوچرخه سواری؟ ساعت چهار بود و نهار نخورده بودیم. گفتم پنج و ربع میتونم بیام. رفتیم تا یه پارک نسبتا نزدیک. پر از چمن و زمین گلف. مسیر ماشینی نداشت.

یه گوشه زیر سایه یه درخت نشستیم و مشغول صحبت شدیم.

چند وقت پیش استادشو عوض کرده بود. میگفت خیلی اذیتش میکنه. میگفت بارها اشکشو درآورده. میگفت حرفهای بدی میزنه مثل اینکه تو صلاحیت اینجا بودن و نداره.

در تاکید بد بودن استادش گفت "اگر بعدا پیشنهاد شغلی بهم بشه که سوپروایزرم چینی باشه قبول نمی کنم." ریسیسم توی جمله ش آزارم میداد. سعی کردم تند برخورد نکنم. گفتم من دوستهای چینی خیلی خوبی دارم. چین خیلی سرزمین وسیعیه و خیلی فرهنگ ها و زبون های مختلفی توش هست، نمیشه همه رو به یه چوب روند. اصرار کرد که نه... همه همینطورن. و بیشتر از بدی های استاد سابقش گفت.

از بقیه دانشجوهای استاد سابقش پرسیدم، گفت "یکیشون یه دانشجوی مصریه که مشکلی باهاش نداره، ولی موردش خاصه چون استاد یه جورایی باهاش "in-love" ئه". چشمهام چهارتا شد و پرسیدم یعنی باهم در رابطه عاطفی هستن؟ (رابطه عاطفی استاد و دانشجو غیرقانونیه و میتونه باعث اخراج هردو بشه) گفت "نه! دختره شوهر داره". با تعجب بیشتری نگاهش کردم. گفت "میدونی... بلده چطوری مردا رو رام کنه! مثلا یه چشمک بزنه و استاد باهاش خوب برخورد کنه."

چیزی در تایید یا ردش نگفتم. در حدی بود قضاوتش که اصلا جای بحث نمیذاشت. هر حرفی میزدم مطمئنا به کتش نمیرفت. به روم نیاوردم ولی حالم بهم خورداز حرفهاش.

گیر استادش بداخلاق و بی شخصیته. سر اینکه یه دانشجو رو به هر دلیلی (احتمالا عملکرد علمیش) قبول داره، ایشون خیلی راحت میاد و همچین حرفهای چیپی پشت سرش میزنه... اگر دانشجو پسر بود هم همچین فرضی در موردش میشد؟ اصلا این ادعا خیلی بزرگ و غیراخلاقیه!

یه قلپ دیگه از بطری آب معدنی توی دستم خوردم و تصمیم گرفتم که دیگه باهاش رفت و آمدی نداشته باشم.


برچسب: اینجا,ایرانی, نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 14:15

صفحه بندی