خرید بک لینک

عجب شب پرماجرا و پرخرجی بود!

دم غروب رفتم دان تاون، یه رستوران ژاپنی با دوستام شام بخوریم.

یه مسیر حدودا یه ربعه رو باید پیاده میرفتم. یه جایی از مسیر پیاده م دیدم جلوی یه ساختمون بزرگ نوار زرد کشیدن. روبروش ماشین پلیس ایستاده بود. یاد صحنه ای افتادم که روزهای اول دانشگاه دیدم و بعدا مشخص شد دیشب یه راننده اتوبوس اونجا به قتل رسیده بود. یکم جلوتر که رفتم دیدم پیاده رو پر خونه. و یه دستمال سفید. خونی که انگار پاشیده! جاری نشده. انقدر تازه بود که بوشو حس میکردم. انقدر زیاد بود که میشد حدس زد قتل بوده.

پا تند کردم و از اونجا دور شدم.

توی رستوران یه اتاق رزرو کرده بودیم. به رسم آسیای شرقی کفشهامونو درآوردیم و رفتیم پشت میزهای توی گودالشون نشستیم روی تشکچه ها.

یه گزینه داشت که هرچی میتونستیم میخوردیم و یه هزینه ثابت نه چندان کمی پرداخت میکردیم. همونو گرفتیم. کلی غذاهای مختلف ژاپنی امتحان کردم. هیچوقت با چوب های اینها نمیاونستم غذا بخورم ولی امروز محض کنجکاوی رفتم و یه ویدیو دو دقه ای دیدم که توضیح میداد چطوری باید چوب و نگه داری که بشه باهاش غذا خورد. خلاصه اینکه asian درونم زد بیرون و همه چیز، حتی نودل هامو با همون چوب ها خوردم. فقط یه بار میگو افتاد روی میز و یه بار مجبور شدم چیکن تریاکی مو stab کنم. :))

بعدش رفتیم یه بار نشستیم بدون اینکه چیزی سفارش بدیم. صرفا بخاطر اینکه وقت کشی کنیم و وقت اسکیپ رومی که رزرو کرده بودیم برسه.

اسکیپ روم به اتاق هایی میگن که با اقتباس از بازی های ویدیویی ساخته شدن که توشون باید دنبال سرنخ بگردی و معماهارو حل کنی و قفلهارو باز کنی.

یک ساعت وقت داشتیم که بتونیم از اتاق فرار کنیم. تجربه خوب و هیجان انگیزی بود.

*

ساعت نزدیک یک شبه و هنوز برنگشتم خونه. یکی از بچه ها قراره برسوندم. خسته م. نهار فردا رو نپختم، احتمالا نمیرم س کار و میمونم از خونه کار میکنم.


برچسب: پرواقعه, نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 14:15

صفحه بندی