دو روزه اومدم ایران و کماکان در شوک فرهنگی برعکس (reversed cultural shock) به سر میبرم.
رانندگی نمیکنم و از خیابون رد نمیشم. با تعجب به آدمهایی که زل میزنن نگاه میکنم. موقع بیرون رفتن مانتو پوشیدن یادم میره. با دستشویی ها هنوز یکم مشکل دارم. و حرف زدن های آدمها و دغدغه هاشون برام عجیبه.بعضی حرفها رو انگلیسی تو ذهنم ترجمه میکنم. بعضی وقتها کلمه فارسی رو پیدا نمیکنم و سعی میکنم از کلمه انگلیسی معادلش هم حرف نزنم که زشت نشه. میزان تعارف کردن ها هنوز عجیب بودنشو از دست نداده. شب اول تابلوهای فارسی و صداهای فارسی از بلندگوها شنیدن برام طبیعی نبود. همون یه ساعت اول تو فرودگاه امام 70% مواقع چشمهام گرد بود از چیزهایی که میدیدم.
برچسب: سفرنامه,
نویسنده: الینا اکبریپور