بیا بگشای در بگشای... دلتنگم
-
تاریخ: 1395/9/27 ساعت: 14:14
بعضی ها دلشون که میگیره ضعیف میشن.بعضی ها دلشون که میگیره جون میگیرن. یه نیروی ساکتی میدوئه تو پنجه هاشون.یه بار دلم خیلی گرفت. احساس کردم به خودم جفا کردم. نشستم روبروی آینه موهای تا پشت کمرمو از وسط سر بافتم. چند بار شکافتم که متقارن باشه و دوباره تا نوک نوکشو بافتم. آخرش با قیچی از قبل کش اول بری...
یک مادربزرگ بسیار عصبانی را خنداندم
-
تاریخ: 1395/9/27 ساعت: 14:14
خانم شصت و اندی ساله ای بود آراسته.چهره خوش تراشش شاکی بود.رژ قرمز مایل به زرشکی زده بود و خط مشکی بالای چشمهاش کشیده بود.سفت از میله اتوبوس چسبیده بود و رگهای دستهاش پیدا بود.تصور میکردم که چقدر زیبا بوده تو بیست سالگی.گوشیش زنگ زد. آیفون فایوش و درآورد. اسم روی صفحه رو انگلیسی ذخیره کرده بود. شروع...
ثبت بیخودیات
-
تاریخ: 1395/9/27 ساعت: 14:14
به شدت لاغر بود. چسب سفید پت و پهنی روی بینی داشت.هدست بزرگ صورتی رو از زیر شال مشکی شل روی گوشش گذاشته بود و آهنگ اکشن پرتکرار باشگاهی طوری رو (به اتفاق بقیه واگن) گوش می داد. از روی میزان حرکت فک، آدامس توی دهنش به نظر سقز اصلی می رسید که متراژش رو حسابی سخاوتمندانه برداشته ان.سوهان ناخنی توی دستش...
اگر مردی بیا ایران و زن باش
-
تاریخ: 1395/9/16 ساعت: 4:35
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
A line to remember 2
-
تاریخ: 1395/9/16 ساعت: 4:35
-Do you party a lot?+What kind of parties?-The ones that increase cigarette sales in Dhaka!
بیا بریم دشت بریم کوه بریم بمیریم
-
تاریخ: 1395/9/16 ساعت: 4:35
تو بگو روزی که ترامپ رئیس جمهور شد چطوری میتونه روز خوبی باشه؟
بیا بغلم آهنگهای خودت را گوش بدیم و خیلی ناراحت شویم
-
تاریخ: 1395/9/16 ساعت: 4:35
لئونارد کوهن مرد. خواننده و سانگ رایتر محبوبم.خبر مرگشو که خوندم داشتم Avalanche شو گوش میدادم.ناراحتم. خوشحال بودما! ولی حالا ناراحتم. دنیا قشنگتر نمیشه که هی داره قشنگی هاشو از دست میده. مثلا کی میخواد بیاد یه عمر بتونه جای کوهن و بگیره آخه؟با اینکه بودم کاری به کار هم نداشتیم (!) ولی آدم میدونست...
سفرتوییت
-
تاریخ: 1395/9/16 ساعت: 4:35
استانبول شهر پر از رنگی بود بود که زمینش کج بود و چایش تلخ بود و مردمش با سگ ها و گربه ها و کبوترها بسیار مهربان بودند.*پرسید تورسیتی؟ گفتم از چهره م فهمیدی؟ گفت نه شبیه زیباروهای خودمونی. ()گفتم پس از کجا حدس زدی؟گفت چون همه کاپشن دارن و با تعجب به تو زل زدن.*
بچه بودیم crazy taxi بازی میکردیم، مسافرهای بقیه رو زیر میگرفتیم ^_^
-
تاریخ: 1395/9/16 ساعت: 4:35
همه چیز به کنار، اگه به قطار نمیرسیدم تا عمرم به این دنیا بود از شماتت مادرم خلاصی نداشتم.مادر من پنج ساله منتظره من از یکی از قطارها یا اتوبوسهام جا بمونم تا "دیدی گفتم" گویان و جامه دران و شکر پروردگار به جای آوران بره شهرزادوار قصه های همیشه دقیقه نودی بودنم و برای همه تعریف کنه و بگه آره مثلا او...
قرار نیست همیشه درکم کنید
-
تاریخ: 1395/9/16 ساعت: 4:35
وقتی که پریود بود، نرخ افزایش عشاقش بیشتر میشد. مثل آهنربای کنترل داری که پیچش را تا آخر پیچانده باشند و دست خودش نباشد.
تخم مرغ گندیده، گندیده و گندیده
-
تاریخ: 1395/9/16 ساعت: 4:35
دیروز تو قطار با یه دوست قدیمی همسفر بودم. مدتها بود رابطه مون خیلی کمرنگ شده بود. تو اون چند ساعت از هر دری حرف زدیم.تو مترو بعد مرو چند تا خاطره کوتاه باهم خداحافظی کردیم. اولین کسی بود که میدونستم واقعا احتمالا دیگه نبینمش. بهش گفتم دوست خوبی بود. دلم گرفت از شدت واقعی بودن این خداحافظی. چشمهای ر...
تا درخت دوستی بر کی دهد...
-
تاریخ: 1395/9/16 ساعت: 4:35
من به راحتی اعتماد میکنم و تصمیم ندارم دست ازین خصیصه م بردارم.ترجیح میدم تصور اولیه مو مثبت نگه دارم درمورد بقیه.ولی شمایی که دوست من هستی، شمایی که چند سال اسم سمپادی و صفت باهوش و یدک کشیدی، حتی اگر احترام لازم و به اعتماد من قائل نیستی، انقدر هوشمندی داشته باش که بدونی در کم ترین حالتش مهندس کام...
Surrender to the rain
-
تاریخ: 1395/9/16 ساعت: 4:34
بارون درشت داره با متانت میزنه به شیشه و چنان از زندگی بزرگسالی خلع سلاحم میکنه که حس میکنم هیچ مشکلی تو دنیا نیست.بچه که بودم باغچه رو عصرا با شلنگ صورتی شیار شیار آب می دادن، میرفتیم حیاط بازی میکردیم با الهام. عجب بوی ساده ی نوستالژی بود دختر!میخوام چشام و ببندم، بارون خنک دونه درشت روی جمجمه م ب...